خیانت. همین یک کلمه کافی است تا تصاویری از دروغ، فریب و قلبهای شکسته را به ذهن بیاورد. فرهنگ عامه به ما آموخته که خیانت نتیجهای قابل پیشبینی است: معمولاً در ازدواجهای «بد» یا «بدون عشق» اتفاق میافتد و همیشه هم پای رابطهی جنسی در میان است. ماجرا ساده به نظر میرسد: افراد خوب در ازدواجهای خوب، خیانت نمیکنند. اما اگر این باورهای رایج، تنها بخشی از داستان، یا حتی بخشی اشتباه از آن باشند، چه؟
تحقیقات مدرن، بهویژه کار پیشگامانهی دکتر شرلی پی. گلس در کتابش با عنوان «نه فقط دوست معمولی»، واقعیتی بسیار پیچیدهتر و شگفتانگیزتر را آشکار میکند. جالب است که تحقیقات دکتر گلس از یک چالش شخصی با باورهای سنتی خودش آغاز شد، زمانی که دریافت خیانت میتواند حتی در روابطی که عمیقاً عاشقانه به نظر میرسند نیز رخ دهد. او با تکیه بر دههها تجربه بالینی و پژوهشهای علمی، بسیاری از تصورات قالبی ما درباره خیانت را به چالش میکشد و نشان میدهد که خیانت مدرن، چهرهای جدید و اغلب غیرمنتظره دارد.
در این مقاله، قصد داریم به پنج مورد از تکاندهندهترین و تأثیرگذارترین یافتههای دکتر گلس بپردازیم؛ حقایقی که درک ما را از وفاداری، دوستی و مرزهای روابط تغییر میدهند. این یافتهها نه تنها تصورات ما را به چالش میکشند، بلکه ابزارهای عملی برای محافظت از روابطمان در دنیای امروز ارائه میدهند. خطر دقیقاً در این است که این افراد نه تنها شریک زندگی خود، بلکه باورها و ارزشهای اخلاقی خودشان را نیز فریب میدهند، اغلب بدون آنکه بدانند در حال لغزش در سراشیبی خیانت هستند.

۱. «خیانت جدید» اغلب با جملهی «ما فقط دوست معمولی هستیم» آغاز میشود
اولین و شاید غافلگیرکنندهترین یافتهی دکتر گلس، مفهومی است که او آن را «خیانت جدید» مینامد. برخلاف تصور رایج که خیانتها از سر هیجانطلبی یا جستجوی عمدی برای رابطهی جنسی شروع میشوند، خیانت جدید اغلب از دل دوستیهای افلاطونی و کاملاً معصومانه بیرون میآید. این روابط در محیط کار، میان همسایگان یا آشنایان اجتماعی شکل میگیرند و بهآرامی و ناخواسته از مرزها عبور میکنند.
بر اساس دههها تجربه بالینی، دکتر گلس یک آمار تکاندهنده ارائه میدهد: «هشتاد و دو درصد از ۲۱۰ شریک بیوفایی که من درمان کردهام، با کسی وارد رابطه شدهاند که در ابتدا “فقط یک دوست معمولی” بوده است.» خطر این نوع خیانت دقیقاً در همین ناآگاهی نهفته است. افراد درگیر، اغلب متوجه نمیشوند که در یک «شیب لغزنده» قرار گرفتهاند تا زمانی که خیلی دیر شده و صمیمیت عاطفی عمیقی شکل گرفته است.
شما زمانی متوجه میشوید که در دردسر افتادهاید که کلمهی «فقط» قبل از کلمهی «دوست» ظاهر شود.

۲. افسانهی پیشگیری: یک ازدواج خوب، جلیقهی ضد خیانت نیست
یکی از رایجترین و در عین حال خطرناکترین باورها این است که اگر شما شریک زندگی خوب و عاشقی باشید، ازدواجتان در برابر خیانت بیمه است. دکتر گلس این باور را «افسانهی پیشگیری» مینامد. بسیاری از ما فکر میکنیم که عشق و تعهد بهتنهایی برای محافظت از رابطه کافی است و خیانت تنها در ازدواجهای سرد و ناخوشایند رخ میدهد.
دکتر گلس، با تکیه بر هزاران ساعت زوجدرمانی و پژوهشهای گسترده، این افسانه را رد میکند. او نشان میدهد که خیانت کمتر به عشق مربوط است و بیشتر به «لغزیدن و عبور از مرزها» بستگی دارد. حتی در شادترین ازدواجها، آگاهی و حفظ مرزهای مناسب در محیط کار و دوستیها حیاتی است. عشق به تنهایی نمیتواند مانع از شکلگیری یک صمیمیت عاطفی نامناسب با فردی دیگر شود. پیشگیری واقعی نیازمند هشیاری و تلاش آگاهانه برای محافظت از مرزهای رابطه است.
تجربهی من بهعنوان یک زوجدرمانگر و پژوهشگر خیانت به من نشان داده است که صرفاً یک شریک زندگی عاشق بودن، ازدواج شما را در برابر خیانت بیمه نمیکند. شما همچنین باید نسبت به مرزهای مناسب در محیط کار و در دوستیهایتان آگاه باشید.

۳. خیانت واقعی میتواند عاطفی باشد، نه جنسی
فرهنگ ما تمایل دارد خیانت را با تماس جنسی برابر بداند. اما دکتر گلس تأکید میکند که عمیقترین خیانتها میتوانند بدون هیچگونه تماس فیزیکی رخ دهند. او میگوید: «شما میتوانید بدون داشتن رابطهی جنسی، خیانت کنید. گاهی بزرگترین خیانتها بدون لمس کردن اتفاق میافتند. خیانت، هرگونه صمیمیت عاطفی یا جنسی است که اعتماد را نقض میکند.» خیانتهای عاطفی و اینترنتی میتوانند به همان اندازه یا حتی بیشتر از یک رابطهی جنسی یک شبه، ویرانگر باشند.
برای درک عمق این خیانت عاطفی، گلس از استعاره قدرتمند «دیوارها و پنجرهها» استفاده میکند تا معماری یک رابطه سالم را توصیف کند و نشان دهد که خیانت چگونه این ساختار را ویران میکند.
- یک ازدواج سالم دارای یک «پنجرهی» باز و شفاف بین دو شریک زندگی است که امکان صداقت و صمیمیت را فراهم میکند و «دیوارهایی» محافظ در برابر دنیای بیرون دارد تا از حریم رابطه محافظت کند.
- در یک رابطه خیانتآمیز، این ساختار معکوس میشود: یک «دیوار» از پنهانکاری در برابر همسر ساخته میشود و یک «پنجره» از صمیمیت به سوی شریک خیانت باز میشود.
این جابجایی دیوارها و پنجرهها، یعنی به اشتراک گذاشتن عمیقترین افکار و احساسات با فردی خارج از ازدواج، اغلب برای فرد خیانتدیده دردناکتر از یک خیانت صرفاً فیزیکی است. این امر نشاندهندهی انتقال قلب و ذهن به فردی دیگر است. پژوهشها همچنین نشان میدهند که وقتی یک زن خیانت میکند، اغلب نتیجهی نارضایتی طولانیمدت زناشویی است و ترمیم ازدواج دشوارتر خواهد بود.

۴. شایعترین منطقهی خطر، دفتر کار شماست، نه یک کافه
حال که میدانیم «خیانت جدید» اغلب از دوستیهای به ظاهر معصومانه آغاز میشود، این سوال پیش میآید که خطرناکترین بستر برای شکلگیری این دوستیها کجاست؟ برخلاف تصور عموم، پاسخ دکتر گلس یک کافه یا مهمانی نیست، بلکه محیطی است که هر روز در آن وقت میگذرانیم: دفتر کار. آمار او از مراجعانش، واقعیتی کاملاً متفاوت را نشان میدهد: «۴۶ درصد از همسران زن بیوفا و ۶۲ درصد از همسران مرد بیوفا در تجربه بالینی من، با کسی وارد رابطه شدهاند که از طریق کارشان با او آشنا شده بودند.»
اما چرا محیط کار چنین بستر مناسبی برای شکلگیری خیانت است؟ دکتر گلس توضیح میدهد که نزدیکی مداوم، پیوند عاطفی بر سر اهداف مشترک، داشتن علایق یکسان و تحسین متقابل، ترکیبی از یک «داروی مقوی جنسی قدرتمند» را ایجاد میکند. همکاران یکدیگر را در بهترین حالت خود میبینند—موفق، متمرکز و جذاب—بدون آنکه با چالشهای روزمره زندگی مشترک مانند مشکلات مالی یا تربیت فرزندان درگیر باشند. این تصویر ایدهآل، زمینه را برای صمیمیت عاطفی فراهم میکند. گلس همچنین به دو منطقهی خطر مهم دیگر نیز اشاره میکند: «عشقهای قدیمی» (Old Flames) و «صمیمیت اینترنتی» (Intimacy of the Internet).

۵. افشاگری یک تروما است، نه فقط یک ناامیدی
برای فردی که مورد خیانت قرار گرفته، لحظهی افشاگری صرفاً یک خبر بد یا یک ناامیدی نیست؛ بلکه یک رویداد آسیبزا (تروماتیک) است که علائمی مشابه اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) ایجاد میکند. این لحظه، فروپاشی آنی تمام پیشفرضهایی است که فرد خیانتدیده در مورد دنیای خود، شریک زندگیاش و آیندهاش داشته است. دنیایی که امن و قابل پیشبینی بود، ناگهان به مکانی تهدیدآمیز تبدیل میشود.
برخی از این علائم که دکتر گلس به آنها اشاره میکند عبارتند از: وسواس فکری درباره جزئیات رابطه، اختلال در خواب و خوراک، احساس ناتوانی و بیقدرتی، اضطراب شدید و اندوه طاقتفرسا. به همین دلیل، درمانگران، خیانت را پس از خشونت خانگی، دومین مشکل دشوار در روابط برای درمان رتبهبندی میکنند. طنز تلخ ماجرا اینجاست که در فرآیند بهبودی، «شریک بیوفا باید به درمانگر تبدیل شود». این به معنای آن است که فرد بیوفا، علیرغم میل طبیعی به فرار از مواجهه با رنجی که ایجاد کرده، باید مسئولیت التیام شریک خود را بر عهده بگیرد، با صبوری به تمام سوالاتش پاسخ دهد و منبع اصلی آرامش او باشد.

نتیجهگیری: بازتعریف اعتماد و دوستی
یافتههای دکتر شرلی گلس به ما نشان میدهد که خیانت در دنیای مدرن، پدیدهای بسیار پیچیدهتر از تصورات سادهانگارانهی ماست. این باور که خیانت فقط در ازدواجهای بد اتفاق میافتد یا همیشه جنسی است، نه تنها اشتباه است، بلکه ما را در برابر خطرات واقعی آسیبپذیر میکند. درک این حقایق شگفتانگیز، اولین قدم برای پیشگیری و همچنین بهبودی است.
پیام اصلی این است که عشق به تنهایی کافی نیست. محافظت از یک رابطهی متعهدانه نیازمند تلاش آگاهانه، هوشیاری و تعیین مرزهای روشن است. ما باید بپذیریم که دوستیهای صمیمی، بهویژه در محیط کار، میتوانند بهآرامی به چیزی خطرناک تبدیل شوند، مگر اینکه با دقت از آنها مراقبت کنیم. با در نظر گرفتن این بینشها، شاید زمان آن رسیده باشد که از خود بپرسیم: چگونه میتوانیم مرزهای بین دوستیها و رابطهی اصلی خود را بازنگری کنیم تا هر دو را امن نگه داریم؟

دیدگاهتان را بنویسید